سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

                       

                               

                                                   بازی باغبان

آخر هفته با دوستاتون می رین یه جایی که خیلی سر سبزه وپیش خودتون فکر می کنین چه جای زیباییه! همون جوری که دارین لذت می برین متوجه می شین  یه نفر افتاده به جون درخت ها، شاخ و برگ هاشونو می بره ، بعضی از گیاهارو از ریشه در میاره ، زمین رو هم  زیر رو می کنه ، بعضی از حیونا رو از بین می بره و تازه یه چیز های بد بویی هم کنار درخت ها چال می کنه... پیش خودتون چی فکر می کنین؟ باید بگم این بازی باغبون بود.

این شب ها شب های احیاست که ما اصطلاحاً شب زنده داری می کنیم. در واقع شب بیدار می مونیم تا زنده بشیم .چون متوجه شدیم درحال مرگیم یا مردیم. سرزمین وجود ما و باغ وجود ما به یک بیابون تبدیل شده، یا در حال تبدیل شدن به اونه. چیزی که معلومه اینه که از دست ما کاری بر نمی یاد منتظر یه باغبونی هستیم که کویر وجودمون رو دوباره تبدیل به باغ بهشتی کنه. اون وقتی بیاد زمین دلمونو شخم می زنه و شاخ و برگ های خشک درخت هامونو می بره. علف های هرز وجودمون رو که تو همه وجودمون ریشه کردن از خاک بیرون میاره و به زمین ما نور و آب حیات میده، تا دوباره زنده بشه. ممکنه این کارها درد هم داشته باشه اما مگه تولد بدون درد هم داریم. شب های احیا از اون شب هاییه که امکان حضور باغبون بیشتر از وقت های دیگست. باید صداش کنیم تا بیاد. که وقتی میاد زندگی و حیات  روهم با خودش میاره وقتی میاد فرشته ها هم باهاش میان .

تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر.

باید از ته دل بخواهیم چون که با خواست ما، اولین شخم زده میشه. از ته دل صداش کنیم . از ته دل صداش کنیم . از ته دل صداش کنیم.


نوشته شده در  سه شنبه 85/7/18ساعت  12:40 عصر  توسط سر دلبران 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
بازی با کلام - بی کلام
[عناوین آرشیوشده]