سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

بازی ترس

عصر شنبه سینما ماوراء فیلمی نشون داد که به نظر من بیشتر مربوط به سینمای ترس بود.یادم اومد کوچیک که بودم وقتی این جور فیلم هارو می دیدم می خواستم برم پشت یه بزرگتر قایم بشم و فیلم رو یواشکی نگاه کنم (هرچند هنوز هم این عادت رو دارم اما اونقدر بزرگ شدم که نمی تونم پشت کسی قایم بشم !!! )

دوستم می گفت: بچه که بودم منو از لولو می ترسوندن، بزرگتر که شدم لولو جای خودش رو به ترس از تنبیه شدن داد، کمی بزرگتر که شدم از این ترس داشتم که کاری رو اشتباه انجام بدم و مورد تمسخر دیگران قرار بگیرم، کمی بزرگتر که شدم عاشق نمی شدم از ترس اینکه یه روزی ممکنه از دستش بدم و....

 پس ترس همیشه همراه ما بوده و هست و فقط تو زمان های مختلف رنگ و بوش عوض می شه، حالا هم ترس از قضاوت دیگران ، ترس از گناه، ترس از حرف مردم، ترس از تنهایی و ترس از مرگ، ترس از تاریکی و ...

دوستم میگه واقعیت اینه که هنوزم می ترسم اما درمانشو یاد گرفتم . دوستم از دوستش یاد گرفته که اگه خدای مهربون رو یاد کنه و خودش رو به دست خدای قادر و توانا بسپاره ترس جاشو به آرامش میده و اضطراب به اطمینان تبدیل میشه.

 واقعاً ریشه ترس چیه ؟ و درمانش چیه ؟

 

 


نوشته شده در  یکشنبه 85/6/5ساعت  8:38 صبح  توسط سر دلبران 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
بازی با کلام - بی کلام
[عناوین آرشیوشده]