سفارش تبلیغ
صبا

 

                             

                                                  

بازی فرصت

چند وقت پیش با یه گروهی رفته بودم کوه. بچه ها توی یه صف منظم حرکت می کردند، من نفر آخر بودم. در کل مسیر به این موضوع فکر می کردم، که نفر آخر بودن چه حسی داره؟ من آخرین نفری بودم که به مقصد می رسیدم، برای انجام هر کاری نوبت من دیرتر از همه بود. فکر می کردم حتی زمان من هم با ابتدای گروه یکی نیست. اون ها چیز هایی رو می دیدن که من بعد از گذشت چند ثانیه اون رو می دیدم. من زمان بیشتری برای تو مسیر بودن داشتم و فرصت من بیشتر از دیگران بود. تو همین فکر بودم که سرپرست گروه اعلام توقف کرد و اومد انتهای صف ایستاد و گفت: بر می گردیم. شوکه شده بودم یه دفعه همه چیز عوض شد، حالا من ابتدای گروه بودم و تمام فرصت هایی رو که فکر می کردم دارم از دست رفته می دیدم. درست زمانی که فکرش رو نمی کردم نوبت من شده بود!!!

 تو زندگی هم همینطوره، همیشه فکر می کنیم اونایی که جلوی ما هستن، نوبتشون زودتر میرسه. فکر می کنیم اون هایی که سرطان دارن یا 80 70 سال سن دارن، نوبتشون زودتر از ماست.اما ممکنه بگن حالا برگردید و اینجاست که ما اول صفیم. دیگه تموم اون فرصت هایی  رو که فکر می کردیم داریم،  از دست دادیم . و زمانی برای جبران اون نداریم. بعضی وقت ها از خودم می پرسم الان کجای صفم؟ شما کجای صف هستین؟

حضرت علی (ع) می فرمایند:  فرصت ها مانند ابر ها می گذرند

 


نوشته شده در  دوشنبه 85/10/18ساعت  9:42 صبح  توسط سر دلبران 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
بازی با کلام - بی کلام
[عناوین آرشیوشده]