سفارش تبلیغ
صبا

بازی فقر

  

یکی از دوستام تعریف می کرد ، تو اتوبوس نشسته بود، وقتی به ایستگاه می رسن یه پسر بچه از اونائیکه فال و آدامس می فروشن سوار می شه و درست بالای سر اون می ایسته  تو دستش هم یه ظرف غذا بوده اتوبوس که راه می افته  پسره ظرف غذا رو می گیره جلوی بینی دوستم و با هیجان میگه می بینی چه بویی داره؟ بعد خودش هم همین کارو می کنه .

نمی دونیم این غذا رو خودش خریده یا کسی براش خریده؟ قراره خودش بخوره یا برای کسی دیگه می بره ! اما این مساله ذهن دوستمو مشغول کرده بود که چرا باید یه بچه تو این سن، حسرت چلو کباب رو داشته باشه؟ این که علت فقر این بچه چی بوده، چه کسی باعث این وضعیت شده و وظیفه من و شما در مورد این مساله چیه رو، شاید یه وقت دیگه در موردش صحبت کنیم. ولی می خوام از یه زاویه دیگه به بازی فقر نگاه کنیم.که اصلاً فقر یعنی چی؟ به چه کسی فقیر میگن؟

به نظر من فقر به معنی نداشتن نیست بلکه به معنی خواستنه. یه مثال می زنم: آیا کسی که دو تا ماشین داره و در دلش حسرت ماشین سوم رو هم داره نمی تونه فقیر باشه؟ و کسی که ماشین نداره و حسرت داشتن ماشین رو هم نداره به نظر شما فقیره؟ و مثال های بی شمار دیگه. حالا می فهمم سعدی چی میگه:

چشم تنگ دنیا دوست را  یا قناعت پر کند یا خاک گور

شنیدم یه آقای میلیاردری توی یه مجلس مهمانی به جای کمربند شلوارشو با یه طناب بسته بود قصد قضاوت خودشو ندارم ولی به نظر شما این فرد فقیر نیست؟ در پایان اشاره ای دارم به بزرگترین فقر ممکن. حضرت پیامبر (ص) می فرمایند:

هیچ فقری بالاتر از نادانی نیست...

 

 


نوشته شده در  پنج شنبه 85/6/30ساعت  8:19 عصر  توسط سر دلبران 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
بازی با کلام - بی کلام
[عناوین آرشیوشده]