بازي بشکن بشکن


تا حالا شده از شکستن چيزي خوشحال بشين؟ چند روز پيش تو خونمون يه ظرف بلور افتاد شکست. اولش خيلي ناراحت شدم و مي خواستم هر طور شده بچسبونمش. ولي بعد که به تيکه هاي شکسته نگاه کردم، ديدم يه ظرفي با اون نظم و زيبايي چه جالب به اين بي نظمي تبديل شده. اگه نمي شکست من اين بي نظمي رو به وضوح نمي ديدم. اين عدم نظم زيبا نبود. قابل استفاده هم نبود. ديگه موجوديت خودش رو از دست داده بود. يه چيز ديگه هم ياد گرفتم. حواس پرتي من باعث شد، اون ظرف بشکنه. يعني زماني که داشتم ازش استفاده مي کردم و اون داشت به من خدمت مي کرد. من حواسم پيش اون نبود.  و اين عدم حضور من تو اون مکان باعث شد ظرف زيبا به وسيله اي بي ارزش تبديل بشه. خوب اين تجربه قشنگي بود. اگه نمي شکست من اين صداي زيباي شکستن رو هم نمي شنيدم و شايد هيچوقت به شکستن چيزي از اين زاويه نگاه نمي کردم و بعد خندم گرفت گفتم : چه خوب شد شکست. (حالا فردا نرين همه ظرف هاي خونتون رو بشکنين بگين ريتا گفت چه خوب شد شکست بعد بيان بگن اين وبلاگ بد آموزي داره!!!!!!! )


بعد گفتم يه جور ديگه هم ميشه به موضوع نگاه کرد که آيا شکستن هميشه درد آوره؟ چرا مجنون از شکستن ظرفش توسط ليلي خوشحال ميشه؟ و ميگه:


              اگر با من نبودش هيچ ميلي            چرا ظرف مرا بشکسته ليلي


در واقع معلوم ميشه شکستن ظرف نشونه توجه معشوق به عاشقه. گاهي مسائل و مشکلات و موانع و حتي بيماري هايي که ما تو زندگي داريم يه نشونه از توجه معشوقمون به ماست . يه جمله عجيبي هم از شيخ عبد الله انصاري شنيدم که برام جالب بود:


          الهي گر دلم را بشکني                 از من چه بشکن بشکني


نوشته شده در  يکشنبه 12/9/1385ساعت  9:49 صبح  توسط سر دلبران 
  نظرات ديگران()


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[16/2/1387- 8:29 ع] آتيش بازي
[23/12/1386- 8:55 ص] ما بازي را متوقف نمي کنيم
[آرشيو شده ها]