
بازي فرصت
چند وقت پيش با يه گروهي رفته بودم کوه. بچه ها توي يه صف منظم حرکت مي کردند، من نفر آخر بودم. در کل مسير به اين موضوع فکر مي کردم، که نفر آخر بودن چه حسي داره؟ من آخرين نفري بودم که به مقصد مي رسيدم، براي انجام هر کاري نوبت من ديرتر از همه بود. فکر مي کردم حتي زمان من هم با ابتداي گروه يکي نيست. اون ها چيز هايي رو مي ديدن که من بعد از گذشت چند ثانيه اون رو مي ديدم. من زمان بيشتري براي تو مسير بودن داشتم و فرصت من بيشتر از ديگران بود. تو همين فکر بودم که سرپرست گروه اعلام توقف کرد و اومد انتهاي صف ايستاد و گفت: بر مي گرديم. شوکه شده بودم يه دفعه همه چيز عوض شد، حالا من ابتداي گروه بودم و تمام فرصت هايي رو که فکر مي کردم دارم از دست رفته مي ديدم. درست زماني که فکرش رو نمي کردم نوبت من شده بود!!!
تو زندگي هم همينطوره، هميشه فکر مي کنيم اونايي که جلوي ما هستن، نوبتشون زودتر ميرسه. فکر مي کنيم اون هايي که سرطان دارن يا 80 70 سال سن دارن، نوبتشون زودتر از ماست.اما ممکنه بگن حالا برگرديد و اينجاست که ما اول صفيم. ديگه تموم اون فرصت هايي رو که فکر مي کرديم داريم، از دست داديم . و زماني براي جبران اون نداريم. بعضي وقت ها از خودم مي پرسم الان کجاي صفم؟ شما کجاي صف هستين؟
حضرت علي (ع) مي فرمايند: فرصت ها مانند ابر ها مي گذرند