بازي در راديو


سلام به همه ي دوستاي خوبم


شنبه شب از راديو جوان با من تماس گرفتن تا در مورد وبلاگم براشون حرف بزنم، اونا مطلب قبلي منو در مورد سفر خونده بودن و مي خواستن نظر منو در مورد سفر بدونن. آخه انتهاي مطلبم نظر ديگران رو در مورد سفر و معني سفر در زندگيشون پرسيده بودم و اونا هم همون سوالات رو از خودم پرسيدن .


گفتم ممکنه همه ي دوستان اين برنامه رو از راديو نشنيده باشن براي همين براتون مي نويسم چي گفتم چي شنيدم.


خانم اکبري مجري محترم و صميمي برنامه سايه روشن از من پرسيد: ريتا خانم نظر شما در مورد سفر چيه؟


من گفتم: سفر يه حرکته ، يه حرکت هدفدار از يک نقطه به نقطه ديگه . اين نقطه لزوماً مکاني نيست، مي تونه از يه آگاهي به آگاهي ديگه اي باشه . اما حاصل اين سفر معمولاً يه تجربست .


خانم اکبري پرسيد: پس از نظر شما سفر يه تجربست!گفتم: مي تونه يه تجربه هم باشه.


دوباره پرسيد: معني سفر تو زندگي شما چيه؟ شما چطوري به سفر نگاه مي کنين؟


گفتم: واقعيت اينه که ما چه بدونيم و چه ندونيم هممون مسافريم .


حضور ما تو اين دنيا با سفر شروع ميشه و با سفر ديگه اي ادامه پيدا مي کنه . سفر هايي که ما تو اين دنيا داريم مي تونه نمادي از سفر واقعي ما باشه . از اونجايي که اومديم و به اونجايي که قراره برگرديم .


اگه اين دنيا براي سفرمون چمدون مي بنديم ، بايد ببينيم براي سفر بزرگمون چي بايد همراهه خودمون ببريم .


اگه اين جا بدون نقشه و راهنما حرکت نمي کنيم ، براي سفر بزرگمون چه نقشه و راهنمايي بهتر از کتاب خدا و پيامبران و ائمه مي تونه باشه؟


اگه تو سفر اين دنيا حواسمون هست که يک روز بايد کليد هتل يا اتاقمون رو تحويل بديم، بايد بدونيم که درنهايت بايد همه چيزهايي که داريم رو تحويل بديم و بريم.


اگه تو سفر اين دنيا لباس مخصوصي بر ميداريم ، بايد بدونيم که لباس سفر بزرگمون همين جسممونه و در نهايت ما اين لباس رو مي زاريم وميريم …


با تشکر از برنامه راديويي سايه روشن يا حق.


 


نوشته شده در  دوشنبه 30/5/1385ساعت  12:33 صبح  توسط سر دلبران 
  نظرات ديگران()


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[16/2/1387- 8:29 ع] آتيش بازي
[23/12/1386- 8:55 ص] ما بازي را متوقف نمي کنيم
[آرشيو شده ها]